45138

با سلام
من یک خانم 37 ساله هستم. به نظر شما با چه کلمات و جمله هایی با دوستان و خانواده و کسانی که ارتباط صمیمی با آنها داریم می توانیم ناراحتی و رنجش بسیار زیاد خود را مطرح کنیم؟ هنگامی که آنها رفتارهای زشت و بسیار ناپسند انجام می دهند اما نمیخواهیم آنها از دست ما ناراحت شوند و باعث قطع رابطه یا مسائل دیگر شود، نمیخواهم اوضاع بدتر شود. اما دلم می خواهد آنها متوجه رنجش و دلخوری من بشوند. لطفا من را راهنمایی کنید. متشکرم.

پاســخ
  1. admin_porsesh گفت:

    با سلام خدمت شما مخاطب گرامی و با تشکر از تماستان، در رابطه با سوالی که مطرح کرده اید به چند نکته اشاره می کنیم:
    نکته اول اینکه توصیف کوتاه شما به یک مسئله بسیار مهم در مورد مسائل شخصیتی و ارتیاطی افراد در زندگی ارتباط دارد و این نکته مهم که افراد مسائل و ناراحتی ها را در درون خودشان نگه می دارند و نمی دانند چه چیزهایی را بگویند و چگونه خودشان را تخلیه کنند باعث می شود فرد به سمت یک زندگی ناسالم ارتباطی هدایت شود. با توجه به صحبت هایی که گفته اید به نظر می رسد از یک طرف چاره ای ندارید که با اطرافیان خودتان ارتباط برقرار کنید و از طرف دیگر هم در تعارض هستید که از آنها دوری کنید تا دچار رنجش خاطر نشوید. البته ما اطلاعات کافی در مورد مسائل زندگی شما ،شخصیت افراد اطراف و اصل مشکل خودتان نداریم اما در اینجا نکاتی را خدمتتان ارائه می دهیم.
    نکته دوم اینکه ما آدمها وقتی با شرایط نا مطلوب و آزار دهنده مواجه می شویم که ما را تحقیر می کند یا دیگران ما را تحقیر می کنند و احساس کوچک شدن و طرد شدن به ما دست می دهد یا حقی از ما ضایع می شود غالبا ۳ مدل رفتاری از خود بروز می دهیم.
    مدل اول اینکه عصبانی شویم و کنترل و تعادل خود را ازدست دهیم و دچار پرخاشگری عملی یا زبانی شویم که این روش را دیگران نمی پذیرند و کم کم از گردونه ی روابط اجتماعی خارج می شویم و روابطمان سرد می شود.
    مدل دوم : مدل انفعال و به دل گرفتن است که بسیاری از خانمها و آقایان به خصوص خانمها این حالت را دارند. یعنی فرد وقتی ناراحت می شود ناراحتی و احساس خودش را ابراز نمی کند. تازه دیگران در مورد او قضاوتهای بدی هم می کنند. اینگونه افراد ناراحتی های خودشان را به دل و قلب خود
    می ریزند و به روی خودشان نمی آورند. شاید ظاهرشان آرام باشد ولی درونشان پر از غوغاست. آنها فکر می کنند اگر حرفی بزنند آدمهای خوبی نیستند و کم کم این حالات تبدیل به عقده های روانی می شود و آنها را مریض می کند. اعتماد بنفس و عزت آنها را پایین می آورد و سطح تحملشان کاهش می یابد و در نهایت زودرنج شده و از لحاظ روانی خیلی ضعیف می شوند. اینگونه افراد در برابر دیگران بسیار آرام و ملایم هستند و سکوت می کنند ولی به جای آن ها در خانه با بچه ها و اطرافیان نزدیک خود پرخاشگرانه رفتار می کنند.
    مدل سوم : مدل جرئت ورزی است. یعنی فرد وقتی می بیند به حقوقش تجاوز می شود یا حقی از اوضایع می شود جرئت مندانه از خودش دفاع می کند اما بدون پرخاشگری. او طوری رفتار می کند که طرف مقابل متنبه شود . آنچه در روابط اجتماعی ما می تواند کارساز باشد که هم ما را سالم نکه دارد و و هم اینکه به دیگران آموزش می دهیم که با ما چگونه رفتار کنند همین مدل سوم است که ما خیلی با متانت و آرامش و جرئت تمام حرف خودمان را بزنیم و بگوییم من از فلان حرف یا رفتار بسیار ناراحت هستم و شما نباید چنین رفتاری می کردید. با این روش کیفیت زندگی ارتباطی شما ارتقا پیدا می کند. به دیگران هم کمک می کنید که بدانند چگونه با شما رفتار کنند.
    و اما نکته سوم در مورد خودتان است که منفعلانه و طبق مدل دوم برخورد می کنید یعنی ناراحت می شوید و همه ی ناراحتی ها را درون خود می ریزید و نسبت به خودتان حس خوبی ندارید و به اصطلاح، خودتان را دوست ندارید. از یک طرف ارتباط خودتان را با دیگران نمی توانید قطع کنید و از طرف دیگر هم از رفتارهای آنها ناراحت هستید و نمی توانید حرف خودتان را بزنید. لازم است بدانید همه اینها بر می گردد به دوران کودکی و نوجوانی شما که چگونه در محیط خانه تربیت شده اید. مثلا به محض اینکه می خواهید صحبت کنید به شما می گفتند گلایه نکن و یا حرف نزن و اینها باعث شده شما در لاک دفاعی خودتان فرو بروید و به شما یاد داده اند که شما نباید ناراحت شوید و یا نباید به روی خودتان بیاورید یا گفته اند اینها بزرگتر هستند نباید جواب آنها را بدهید یا احساسات خودتان را بیان کنید و تمامی این روش های تربیتی در ابراز احساسات مثبت شما تاثیر گذاشته و باعث شده نتوانید حرف دلتان را بزنید در نتیجه به قضاوت دیگران هم خیلی اهمیت می دهید و یا اگر کسی پشت سر شما حرف بزند شما سریع اعتماد به نفستان را ازدست می دهید و این ترس از طرد شدن را در شما بوجود آورده است و باعث شده دیگر حرفی نزنید. آدمهایی که اینگونه هستند مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرند. به نظر می رسد مشکل شما نداشتن روحیه ی جرأت ورزی است. شما باید بدون اینکه پرخاشگرانه صحبت کنید بتوانید احساسات منفی خودتان را ابراز کنید و در عین حال دیگران را هم کوچک نکنید.
    با یک مثال برایتان توضیح می دهیم:
    شما فرض کنید نانوایی رفته اید و یک نفر می خواهد حق شما را بگیرد. اگر مثل مدل اول پرخاشگرانه رفتار کنید می گویید: چه خبره ؟ مگه صف رو نمیبینی؟
    مدل دوم این است که فقط به اونگاه کنید و حرفی هم نزنید تا نانش را بگیرد و برود و در دلتان ناراحت شوید و بد و بیراه بگویید.
    مدل سوم ای است که با آرامش تمام بگویید من هم عجله دارم و خیلی وقت است منتظرم اینگونه آن فرد هم عقب نشینی می کند و شما هم در خودتان احساس اعتماد بنفس می کنید اما اگر آن فرد از شما خواهش کرد و اجازه گرفت و شما با گذشت و فداکاری اینکار را انجام دادید آن موقع احساس خوبی به شما دست می دهد.
    ما بعنوان یک انسان اجتماعی باید این فرصت را به دیگران بدهیم که متوجه رفتارهایشان بشوند. در آخر تاکید می کنیم جرئت مندی را تمرین کنید و بررسی کنید کجاها و در چه مواقعی ترسیده اید و حرف هایتان را نزده اید و در کجاها پرخاشگری کرده اید؟ چه چیزهایی باعث ترس و عقب نشینی شما شده است و افکار خودتان را تصحیح کنید و با شجاعت و متانت و قاطعیت تمام حرف بزنید. در اینجا چند کتاب هم به شما معرفی می کنیم و امیدواریم با مطالعه این کتاب ها و تمرین نکات آن به یک جرات مندی درخور و شایسته برسید.
    ۱. کتاب خطاهای شناختی از دکتر بهاره دادرس و یا آلبرت آلیس
    ۲. کتاب مهارتهای زندگی ترجمه شهرام محمد خانی
    امیدواریم موفق باشید.

فقط اعضای سایت میتوانند برای پرسش ها پاسخ ارسال کنند. اگر قبلا ثبت نام کرده اید ورود را بزنید و در غیر این صورت در سایت ثبت نام کنید.