45168

سلام

نیلوفر هستم دختری 19ساله، سال اولی که می خواستم کنکور بدهم درگیر یک رابطه عاطفی شدم و بعد فهمیدم این رابطه یک احساس یک طرفه است. هر چقدر سعی کردم با این پسر دوست شوم و به او بفهانم که دوستش دارم نتوانستم و این پسر هم با وجود اینکه از احساسات من خبر داشت خیلی من را اذیت می کرد و ضربه روحی و عاطفی شدیدی بر من وارد شد و متوجه شده بودم که این رابطه فقط از جانب من اتفاق افتاده و ایشان اصلاً به من هیچ توجهی نمی کردند و نمی دانم بخاطر اقتضای سن من بود یا هر چیز دیگر وابستگی خیلی شدیدی به این آقا پیدا کرده بودم و این باعث شده بود درس هایم را نتوانم خوب بخوانم و در نتیجه کنکور خوبی هم ندادم. بعد از اینکه به این نتیجه رسیدم که نمی توانم با این آقا ارتباط برقرار کنم تصمیم گرفتم فراموشش کنم و خودم را به اصطلاح از این فاز بیرون بیاورم و درس بخوانم و خوب موفق هم بودم و این دوران حدود 3 تا 5 ماه طول کشید. اما ضرری که برای من داشت این است که هنوز دوستش داشتم و به او فکر هم می کردم و نمی توانستم فراموشش کنم و سعی کردم گرایشاتم را نسبت به او کم کنم و کلاً گرایشات من نسبت به پسرها و جنس مخالف خیلی کم شد و جوری شده است که نمی توانم به پسری فکر کنم حتی دیگر دوست ندارم پیش آن پسر هم باشم و یک دوستی پیدا کردم که می خواهد تغییر جنسیت بدهد و در گروه ترنس ها هست و ترنکسشوال است، که با هم هستیم و کارهایمان را با هم انجام می دهیم و بعد از این موارد که برایم پیش آمد به این دوستم گرایش پیدا کردم. نمی دانم چه اتفاقی افتاد که نسبت به دختر ها گرایش پیدا کردم و گرایشاتم به پسرها خیلی کم شد. الان احساس خیلی خوبی دارم از اینکه که کنار این دوستم هستم و اتفاقات دیگر، که نگرانم دچار مشکل و اشتباهات شوم و دچار گناه شوم که دوستانم را هم از دست بدهم و واقعاً نمی دانم با این گرایشی که پیدا کردم چه کار کنم؟ هر چقدر فکر می کنم نمی دانم چرا از دخترها خوشم آمده؟ لطفاً کمکم کنید چون دارم هر کاری می کنم که گرایشم به جنس مخالف برگردد و زیاد شود و بتوانم در کنار یک جنس مخالف به آرامش برسم و چیزهایی که دوست دارم را تجربه کنم نه در کنار یک دختر. نمی دانم چرا فقط دوست دارم کنار این  دوست دخترم باشم. خواهش می کنم کمکم کنید و من را راهنمایی کنید.